السيد الطباطبائي

33

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )

و تثليث و دوگانه‌پرستى را بردارند ، از طرف ديگر ؛ كه بالملازمه نفى شرك عددى ، اثبات وحدت عددى براى خداوند مىنمود ؛ وحدت عدديّه خداى را در اذهان مسجّل كرد و حكم فطرت غريزه‌اى مغفول عنه بماند . و به همين جهت است كه آنچه از كلمات بزرگان از فلاسفهء الهييّن از مصر قديم و يونان و اسكندريّه و غيرهم نقل شده است ؛ و همچنين افرادى كه بعد از آنها آمده‌اند ؛ وحدت عددى ذات حقّ است ؛ حتّى آنكه شيخ الرّئيس أبو على سينا در كتاب شفا تصريح به وحدت عددى ذات حقّ مىكند ؛ و بعد از او فلاسفهء اسلام كه آمدند تا حدود سنهء يك‌هزار از هجرت نبويّه ، همگى قائل به وحدت عددى حقّ شدند و با حثين از متكلّمين نيز آنچه در احتجاجات خود آورده‌اند زياده بر وحدت عددى نيست ؛ در عين آنكه همهء آنها ادلّه و براهين خود را از قرآن كريم آورده‌اند ؛ امّا از اين قرآن غير از وحدت عددى نفهميده‌اند . [ بدون ورود در مباحث فلسفيّه ، روايات اصوليّه قابل فهم نيست ] اين محصّل آنچه اهل بحث در اينجا گفته‌اند . و امّا آنچه قرآن كريم دربارهء معناى توحيد مىگويد ، اوّلين گامى است كه در تعليم معرفت اين حقيقت برداشته شده است ؛ ليكن اهل تفسير و بطور كلّى تمام كسانى كه با قرآن كريم سر و كار داشته‌اند ؛ چه از صحابهء رسول الله ؛ و چه از تابعين ؛ و چه از كسانى كه بعد از آنها آمده‌اند ؛ همگى اين بحث شريف را دنبال ننموده و مهمل گذارده‌اند . اين كتاب‌هاى جوامع احاديث ، و اين كتاب‌هاى تفسير است ، كه همگى در مرأى و منظر ماست ؛ و در تمام آنها اثرى از اين حقيقت به چشم نمىخورد ؛ نه با بيانى كه شرح آيات قرآن را دهد ؛ و نه با طىّ طريق برهان و استدلال . و نديديم ما كسى كه بتواند از پردهء اين حقيقت برقع بر افكند ؛ مگر آنچه در كلام امام علىّ بن ابى طالب عليه افضل السّلام بخصوص ديده شده است ؛ آرى كلام علىّ اين در بسته را گشود و پرده را برداشت ؛ و با بهترين و روشن‌ترين راهى و واضح‌ترين طريقى از براهين ، حجاب را از رخ آن برداشت . و عجيب آنست كه بعد از علىّ اين كلام دربارهء اهل فلسفه و تفسير و حديث ديده